صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 17 - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد

بخش 17 - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بر در بارگاه یا سر راه

داد خواهد ز من به ناله و آه

22

بنهم گوش خود به فریادش

بدهم همچو عادلان دادش

33

یا چو خیزد نفیر محتاجی

دیده ز احداث دهر تاراجی

44

کار او را دهم ز بخشش ساز

ناامید از درم نگردد باز

55

خسروی را که بود صاحب هوش

بسته شد از سماع روزن گوش

66

نه طبیبان علاج دانستند

نه حکیمان دوا توانستند

77

جزع بی قیاس ظاهر کرد

فزع بی شمار پیش آورد

88

نیکخواهی به فضل و علم علم

گفت کای خسرو ستوده شیم

99

گر ز ده حس یکی کم است تو را

دل چرا بسته غم است تو را

1010

این همه شور و اضطراب که چه

وین همه ترک خورد و خواب که چه

1111

شکر می کن کزانت دردی نیست

بر ضمیرت ز درد گردی نیست

1212

رستی از رنج ناخوش آوازان

جستی از دام کید غمازان

1313

بر دلت بس ز نور صدق فروغ

بسته شو گو ره هزار دروغ

1414

گوش اگر رفت هوش باقی باد

گفت و گوی سروش باقی باد

1515

شاه گفت ای دلت به دانش خوش

وز تو روشن ضمیر دانش کش

1616

نه مرا گوش بهر آن باید

که بدان بانگ مطربان آید

1717

به نوای طرب کنم آهنگ

بشنوم صوت عود و نغمه چنگ

1818

رقص را در درونه جای دهم

بر بساط نشاط پای نهم

1919

گوشم از بهر آن بود در کار

که اگر بر کسی رسد آزار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پور کسری که داشت هرمز نام

دل به عدلش گرفته بود آرام

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 16 - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد

اگلی نظم

دل شه چون هوا پرست بود

ملک دین را ز وی شکست بود

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 18 - در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور