صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر سوم
  5. »بخش 15 - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت

بخش 15 - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساخت

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سرور خیل غازیان غازان

بر سر دشمنان دین تازان

2

روزی از شهر کرد عزم شکار

در رهش بر دهی فتاد گذار

3

به تعدی گرفت ناسره ای

از فقیری ز کاه توبره ای

4

خواست از وی فقیر دهقان داد

به سیاستگریش فرمان داد

5

گفت با شه وزیر وزر اندوز

بهر ظلمی هزار عذر آموز

6

کای شهنشه برای مشتی کاه

به سیاست مریز خون سپاه

7

شاه گفت ای به کار عدل زبون

گر نریزم برای کاهش خون

8

کاه را چون گرفت جو خواهد

جان دهقان برای جو کاهد

9

ور ز جو نیز دارمش معذور

بر وی آرد برای گندم زور

10

ور جهد از سیاست گندم

طمع آرد به خانه مردم

11

آتش افتد چو در در خانه

بایدش ز آب کشت مردانه

12

کز در خانه چون به بام رسد

کی کس از کشتنش به کام رسد

13

پس بفرمود تا کنند سپاه

خرمنی کاه گرد بر سر راه

14

جا به بالای خرمنش سازند

واندر آن خرمن آتش اندازند

15

آتش افتاد چون در آن خرمن

شد جهان از فروغ آن روشن

16

ظلمت ظلم از جهان برخاست

جان ظالم فتاد در کم و کاست

17

علم نور عدل بر سر زد

سر بر این نه رواق اخضر زد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دید پور عمر به چشم خیال

مر عمر را پس از دوازده سال

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 14 - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباد

اگلی نظم

پور کسری که داشت هرمز نام

دل به عدلش گرفته بود آرام

جامی»هفت اورنگ»دفتر سوم»بخش 16 - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور