باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 501عشق افسر ز سر جم به اشارت برده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 502فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 503از خوی تند و سرکشت کس ایمن و خشنود نه

11 اشعار

غزل شمارهٔ 504از گلستان گل به بازار آمده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 505شاهدی بر سر این کوچه پدیدار شده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 506در بند تو زنجیر گرفتار شکسته

9 اشعار

غزل شمارهٔ 507آنی که به جان ناز تو را حور کشیده

12 اشعار

غزل شمارهٔ 508دیوانه‌ام ز خانه مشوش برآمده

7 اشعار

غزل شمارهٔ 509روندگان ملولیم روبهم کرده

11 اشعار

غزل شمارهٔ 510در عهد تو یک سر به گریبان نرسیده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 511تو بر سر کودکان نهاده

11 اشعار

غزل شمارهٔ 512کیست این از روی رعنایی به جولان آمده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 513دلم گداخته غم وز تنم توان رفته

9 اشعار

غزل شمارهٔ 514آب رز در خم آتشین نشده

10 اشعار

غزل شمارهٔ 515کجایی ای گل و مل را به رنگ و بو کرده

9 اشعار

غزل شمارهٔ 516دل بر این ناخوش آشیانه منه

12 اشعار

غزل شمارهٔ 517غم به سزا داده‌ای دل به نوا کرده‌ای

11 اشعار

غزل شمارهٔ 518در شهر و کو هنگامه‌ها بهر تماشا کرده‌ای

9 اشعار

غزل شمارهٔ 519دگر خدا بود ای دل سر کجا داری

7 اشعار

غزل شمارهٔ 520درین میدان پر نیرنگ حیرانست دانایی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 521ازین مجلس نمی خیزد دمی کاحیا کند گوشی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 522بر دماغم دویده شیدایی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 523غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 524دیریست ز گوشه نقابی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 525چه باید مرد را، طبع بلند و مشرب نابی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 526عقلم وداع عصمت کرد از تنگ شرابی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 527نیست با مشاطه گلبن طرازم حاجتی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 528دریغ از صف مردان برون نتاخت یکی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 529دو گرم و رخ زرد از که داری؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 530چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 531چو لعبتان خیال اند آدمی و پری

11 اشعار

غزل شمارهٔ 532از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای

11 اشعار

غزل شمارهٔ 533به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری

9 اشعار

غزل شمارهٔ 534چمن قربانگه دنیای خونخوارست پنداری

9 اشعار

غزل شمارهٔ 535دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 536گر حسن جمال تو طلبکار نبودی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 537گر پای سرو و دامن یاری گرفته ای

12 اشعار

غزل شمارهٔ 538به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 539کمند عشوه گشادی و فتنه سر دادی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 540به خودبینی به جز بتگر نباشی

11 اشعار

غزل شمارهٔ 541سوی هرکس به عنایت نظر انداخته‌ای

12 اشعار

غزل شمارهٔ 542زان عنبرین کلاله که بر سر نهاده ای

10 اشعار

غزل شمارهٔ 543بس در وفا تأمل و تأخیر می کنی

8 اشعار

غزل شمارهٔ 544وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنی

10 اشعار

غزل شمارهٔ 545از کم سخنی و سر به زیری

11 اشعار

غزل شمارهٔ 546تو را گفتم ز صبح وصل مهرافروزتر باشی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 547خلوتی خواهم و سودای سر زلف کسی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 548شد آخر روز بر ناییی و میل دل همان باقی

7 اشعار

غزل شمارهٔ 549یک ره کم این حجره خاکی نگرفتی

9 اشعار

غزل شمارهٔ 550در هیچ مقامم نگذارد به درنگی

8 اشعار