Toggle stanza 1
از کم سخنی و سر به زیری
1

از کم سخنی و سر به زیری

دادیم به خارها حریری

2

گشتیم ز بندگی خداوند

سلطان شد ایاز از اسیری

3

مرغان چو نشاط ما ببینند

بر گل نکنند خرده گیری

4

ناهید اگر به ما نشیند

بهرام نمی کند دلیری

5

ما را که غذای جان شمیم است

پیوسته کند صبا بشیری

6

مشگین نفس از خیال یاریم

گرد رخ گل کند عبیری

7

بردیم به آخرت ز دنیا

دل گرسنگی و چشم سیری

8

هر دیده و خوانده شد فراموش

الا تو ندیده در ضمیری

9

چون شاخ خزان فتاده بودم

شد شوق توام عصای پیری

10

هستی ز وجود تو عدم راست

عزست به هیچم ار پذیری

11

یک بار «نظیری » خودم خوان

تا شهره شوم به بی «نظیری »

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور