باب
غزلیات
نظمیں
غزل شمارهٔ 1اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا
11 اشعار
غزل شمارهٔ 2مانند سراب بند بر پا
11 اشعار
غزل شمارهٔ 3در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را
11 اشعار
غزل شمارهٔ 4زبان پیام هوس داشت شستم انشا را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 5تو اگر ز کعبه راندی، و گر از بهشت ما را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 6برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
7 اشعار
غزل شمارهٔ 7ای کرده خراب خانهها را
11 اشعار
غزل شمارهٔ 8ز شهر دوست میآیم پیام عشق بر لبها
9 اشعار
غزل شمارهٔ 9طعم هلاهل میدهد زهر فراقت آب را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 10دارد ز غمزه حجت قاطع حبیب ما
9 اشعار
غزل شمارهٔ 11شرم میآید ز قاصد طفل محبوب مرا
7 اشعار
غزل شمارهٔ 12بگذر از عشق که نه خطوه نه گامست اینجا
9 اشعار
غزل شمارهٔ 13به زیر هر بن مو چشم روشنیست مرا
12 اشعار
غزل شمارهٔ 14صفا از عقده دلهاست آن زلف معقد را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 15نه عدم بود و نی وجود اینجا
12 اشعار
غزل شمارهٔ 16طاعت ما نیست غیر از ورزش پندار ما
9 اشعار
غزل شمارهٔ 17بر فلک تابد مسیحا رشته زنار ما
10 اشعار
غزل شمارهٔ 18نشسته در ظلمم با قمر چه کار مرا
11 اشعار
غزل شمارهٔ 19نگاه گم شده در راه کوی یار مرا
8 اشعار
غزل شمارهٔ 20چه منت از مدد روزگار بر سر ما
11 اشعار
غزل شمارهٔ 21دیدمش در دل نهفتم آه بیتأثیر را
6 اشعار
غزل شمارهٔ 22چند از مؤذن بشنوم توحید شرکآمیز را
7 اشعار
غزل شمارهٔ 23ز بس بود دل خود کام ناسپاس مرا
6 اشعار
غزل شمارهٔ 24با شهپر عنقا چه نوا بال مگس را
11 اشعار
غزل شمارهٔ 25کردم ز شکوه منع دل زار خویش را
7 اشعار
غزل شمارهٔ 26غبار از دل به مژگان روبم و بینم نشانش را
7 اشعار
غزل شمارهٔ 27بانگ نی می برد ز هوش مرا
9 اشعار
غزل شمارهٔ 28فراق دوستان بسیار پیش آمد دل ما را
8 اشعار
غزل شمارهٔ 29ای از کرم نریخته خون سبیل را
12 اشعار
غزل شمارهٔ 30در خور اگر نییم می لعل فام را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 31مستی ربوده از کف هستی زمام ما
9 اشعار
غزل شمارهٔ 32تمکین خرد برد ز سر شور و شرم را
11 اشعار
غزل شمارهٔ 33ساقی بشو دورنگی امید و بیم را
10 اشعار
غزل شمارهٔ 34بر رخ شکستم از خطا رنگ امید و بیم را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 35پروانه ایم و شعله بود آشیان ما
11 اشعار
غزل شمارهٔ 36ز حرمانم غمی در خاطر یاران شود پیدا
7 اشعار
غزل شمارهٔ 37ز عاشق میشود معشوق را نام و نشان پیدا
9 اشعار
غزل شمارهٔ 38گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 39جز نام صنم نقش مکن لوح جبین را
7 اشعار
غزل شمارهٔ 40دلا گداز که آیینه کرده سنگ تو را
8 اشعار
غزل شمارهٔ 41به صاف صبح نگه کن سر سبو بگشا
11 اشعار
غزل شمارهٔ 42امشب خوش آشناست به رویش نگاه ما
7 اشعار
غزل شمارهٔ 43هرگه رقم کنم به تو عذر گناه را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 44از چاه غبغبش به درآورده ماه را
10 اشعار
غزل شمارهٔ 45از کف نمی دهد دل آسان ربوده را
10 اشعار
غزل شمارهٔ 46تا به کی بر خرقه بندم جسم غم فرسوده را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 47نظر بر روی او دزدیده بگشا
7 اشعار
غزل شمارهٔ 48از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را
9 اشعار
غزل شمارهٔ 49نیست زین مزرع آب و دانه ما
11 اشعار
غزل شمارهٔ 50ازین ویرانه تر می خواستم ویرانه خود را
7 اشعار

