غزل شمارهٔ 6
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
کزین بازیچه طفلان خرد مشت گل ما را
جهان را نیست آن معنی که باید فکر آن کردن
الف با خوان هر مکتب شکافد این معما را
به خود از بهر حسرت داد راهم ورنه معلومست
ز دریا چند در آغوش گنجد موج دریا را
همین بس شاهد بیاختیاریهای مشتاقان
که عذر از جانب یوسف بود جرم زلیخا را
خموشی نزد عشق آرم که بر درگاه سلطانان
کمان بر زه نمیآرند بازوی توانا را
همین مقدار میخواهیم از رخ پرده برداری
که بشناسیم قدر بینش نادان و دانا را
«نظیری» خاطری از داغ دل آزردهتر دارد
قدم هشیار نِهْ اینجا که در خون مینهی پا را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 32
پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 33
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 35
گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 36
نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را
مگر در آب چون یاقوت گیرند آتش ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 39
نفس آشفته میدارد چو گل جمعیت ما را
پریشان مینویسد کلک موج احوال دریا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 41
به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 9
اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 3
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

