غزل شمارهٔ 6

Toggle stanza 1
برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را
1

برای خشت خم خوبیم گو آن پیر ترسا را

کزین بازیچه طفلان خرد مشت گل ما را

2

جهان را نیست آن معنی که باید فکر آن کردن

الف با خوان هر مکتب شکافد این معما را

3

به خود از بهر حسرت داد راهم ورنه معلومست

ز دریا چند در آغوش گنجد موج دریا را

4

همین بس شاهد بی‌اختیاری‌های مشتاقان

که عذر از جانب یوسف بود جرم زلیخا را

5

خموشی نزد عشق آرم که بر درگاه سلطانان

کمان بر زه نمی‌آرند بازوی توانا را

6

همین مقدار می‌خواهیم از رخ پرده برداری

که بشناسیم قدر بینش نادان و دانا را

7

«نظیری» خاطری از داغ دل آزرده‌تر دارد

قدم هشیار نِهْ اینجا که در خون می‌نهی پا را

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 73

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 32

پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 33

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 35

گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 36

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

مگر در آب چون یاقوت‌ گیرند آتش ما را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 39

نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را

پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را

Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 41

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

HafezGhazaliyatغزل شمارهٔ 3

Sources

Persian text source: Ganjoor