غزل شمارهٔ 9
شاعر: جامی
Toggle stanza 1به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را
بیا ساقی که گر اقبال گردون را بقا بودی
نکردی پایه تخت سکندر تاج دارا را
سفال دردی اندر ده که بهر نقل ازین مجلس
سزد گر آسمان ریزد فرو عقد ثریا را
مجو از عقل شرح دل که درد آشام میخانه
به جام می حواله کرد حل این معما را
سواد وصف خطش می کشی ای خامه صبری کن
که تا بهر مداد آرم برون از دل سویدا را
قیاس سیل چشم اشکبار ما کجا داند
جز آن کز مشت پیمودن تواند آن دریا را
ز دست ما نمی آید شمار سنگ بیدادت
نه مقدور است ز انگشتان شمردن ریگ صحرا را
مرا تو چشم بینایی و یاران جمله اغیارم
عجب نبود اگر ز اغیار پوشم چشم بینا را
عجب شوخی و رعنا وز همه کس دوستتر دارم
به یاد شوخی و رعنائیت شوخان رعنا را
گشادم نافه اسرار و خون اندر جگر کردم
حسدورزان پنهان را غرض گویان پیدا را
ز عکس اشک خویش از بس که ریزد خون دل جامی
کند رنگین کتابه هر شب این ایوان مینا را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا
من و دردت، چو تو درمان نمیخواهی دل ما را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را
که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را
رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 32
پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را
چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 33
خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را
به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 35
گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را
هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 36
نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را
مگر در آب چون یاقوت گیرند آتش ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 39
نفس آشفته میدارد چو گل جمعیت ما را
پریشان مینویسد کلک موج احوال دریا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 41
اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرَد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 3
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 60
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

