غزل شمارهٔ 48

Toggle stanza 1
از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را
1

از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را

شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را

2

حسن بنیاد محبت بر پریشانی نهاد

تا نشورد خاک را دهقان نریزد دانه را

3

حور و جنت جلوه بر زاهد دهد در راه دوست

اندک اندک عشق در کار آورد بیگانه را

4

عشق کامل نیست تا در بند مال و مسکنی

آن زمان آتش علم گردد که سوزد خانه را

5

هرچه خود را زد به آتش عین آتش گشت و رفت

در حقیقت شعله بال و پر شود پروانه را

6

جای یک ناخن درستی در سراپایم نماند

هر زمان دیوانه ویران تر کند ویرانه را

7

گر رود عشق از مزاج پیر لذت کی رود

بوی می باقی بود چون بشکنی پیمانه را

8

عقده دل در شکنج طره نگشاید به عقل

یک گره زان زلف درهم بشکند صد شانه را

9

سرگذشت عهد گل را از «نظیری » بشنوید

عندلیب آشفته تر می گوید این افسانه را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را

برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 161

رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را

دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را

سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 225

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226

از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟

جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور