غزل شمارهٔ 59

Toggle stanza 1
باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را
1

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را

2

گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر

ز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را

3

هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیال

از کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را

4

شمع گو در جان بگیر و سینه گو ز آتش بسوز

شمع از آنها نیست کو رحمت کند پروانه را

5

عمر بگذشت و حدیث درد ما آخر نشد

شب به آخر شد کنون کوته کنیم افسانه را

6

جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش

ما به بویی مست و ساقی پر دهد پیمانه را

7

آخر ای دل، وقتی اندر کوی ما کردی گذر؟

این چنین یکبارگی کردی فرامش خانه را

8

حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نام

زانکه رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را

9

خسروست و سوز دل وز ذوق عالم بیخبر

مرغ آتشخواره کی لذت شناسد دانه را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را

برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 161

رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را

دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را

سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 225

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226

از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟

جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227

از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را

شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور