غزل شمارهٔ 225

Toggle stanza 1
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
1
کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را
2
محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده ها
از زمین شور، بیرون شد نباشد دانه را
3
عشق سازد حسن عالمسوز را در خون دلیر
ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را
4
می شود در ساغر مخمور، می آب حیات
عاشقان دانند قدر جلوه مستانه را
5
نیست پروا سیل بی زنهار را از کوچه بند
می گشاید زور می آخر در میخانه را
6
در حریم کعبه خودبین سجده بت می کند
قبله رو گرداندن است از خویشتن این خانه را
7
از سفر با خود رهاوردی که آرد میهمان
بهتر از ترک فضولی نیست، صاحبخانه را
8
بس که دیدم کجروی از راست طبعان جهان
گردش گردون شمارم گردش پیمانه را
9
گنج را زین پیش در ویرانه می کردم نهان
این زمان در گنج پنهان می کنم ویرانه را
10
خلق دریا را نسازد گوهر شهوار تنگ
نیست پروایی ز سنگ کودکان دیوانه را
11
مصرف بیهوشدارو نیست مغز غافلان
پیش خواب آلودگان کوته کن این افسانه را
12
تا مگر ذکر مرا کیفیتی پیدا شود
از گل پیمانه سازم سبحه صد دانه را
13
یافت مژگان من از نور سحرخیزی فروغ
زلف شب سرپنجه خورشید کرد این شانه را
14
می گرفتم پیش ازین از دست ساقی می به ناز
این زمان از دور می بوسم لب پیمانه را
15
در ترازوی قیامت نیست صائب سنگ کم
عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را

برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 161

رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را

دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را

شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را

سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224

بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را

شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 226

از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟

جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور