Toggle stanza 1
زبان پیام هوس داشت شستم انشا را
1

زبان پیام هوس داشت شستم انشا را

درون سینه بریدم سر تمنا را

2

چگونه عرض تمنا کنم که حسن غیور

نداده راه درین پرده رمز و ایما را

3

در آن نظاره که بر تیغ و کف شعور نبود

ز رشک سوخته بود آگهی زلیخا را

4

ذخیره‌ای ز جنون بهار ننهادیم

کم است سود تنک‌مایگان سودا را

5

نوازشی اگرم می‌کند، محبت نیست

توان شناختن از دوست مدارا را

6

گر از ورع به گدا زاهدان قدح ندهند

چه مانع است حریفان باده‌پیما را

7

گذشت شوق ز اندازه گوشه نظری

که می خموش کند مست بی‌محابا را

8

به کینه دل بی‌رحم کافرت نازم

که کرده است به من دوست گبر و ترسا را

9

بدیهه‌سنج «نظیری» اگر تو خواهی بود

شکرفروش کنی طوطی شکرخا را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زمانه حله نو بست روی صحرا را

کشید دل به چمن لعبتان رعنا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 46

زهی بریخته بر لاله مشک سارا را

شکسته رونق خورشید گوهر آرا را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را

به جیب آبله ریزم غبار صحرا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 31

کسی چه شکر کند دولت تمنا را

به عالمی‌ که تویی ناله می‌کُشد ما را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 37

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 40

فی توحید الباری عز اسمه

درین صحیفه چو آغاز کردم املا را

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1

دلا چو روی در ارباب معنی آوردی

مبر به کار قوانین شعر و انشا را

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 30

بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را

ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16

به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را

ز خون دیده کنم لعل ریگ بطحا را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23

خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را

که وارهانید به پیرانه سر ز ما ما را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 26

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور