غزل شمارهٔ 47
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
زهی بریخته بر لاله مشک سارا را
شکسته رونق خورشید گوهر آرا را
اگر ز روی تو شمع هدایتی نبود
ز تیرگی که برون آورد نصارا را؟
به صیت حسن گرفت آن بت سمرقندی
چو کشور دل ما خطه بخارا را
به روز کشتن ازان غمزه مهلتی جستم
ولی ندید ز قاتل کسی مدارا را
بیار ساقی ازان آب آتشین که فلک
به باد داد چو جمشید خاک دارا را
ز شوق آن لب شیرین و ماتم فرهاد
ز دیده می رود اینک شکر شکرخا را
دو بوسه از لب خود خسروا، خدا را خواه
بود که بشنود آن سنگدل خدارا را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر آن سرم که ز دامن برون کشم پا را
به جیب آبله ریزم غبار صحرا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 31
کسی چه شکر کند دولت تمنا را
به عالمی که تویی ناله میکُشد ما را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 37
نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را
غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 40
فی توحید الباری عز اسمه
درین صحیفه چو آغاز کردم املا را
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 1
دلا چو روی در ارباب معنی آوردی
مبر به کار قوانین شعر و انشا را
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 30
بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16
به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
ز خون دیده کنم لعل ریگ بطحا را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 23
خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را
که وارهانید به پیرانه سر ز ما ما را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 26
صبا به لُطف بگو آن غزالِ رَعنا را
که سَر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 4
اسیر شیشه کن آن جنیان دانا را
بریز خون دل آن خونیان صهبا را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 212
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

