Toggle stanza 1
ای از کرم نریخته خون سبیل را
1

ای از کرم نریخته خون سبیل را

وز لطف عید کرده عزای خلیل را

2

در ملک مصر یوسف کنعان به یاد تو

دریای نیل ساخته چشم کحیل را

3

گویی به غیر واسطه در گوش خاکیی

رازی کز آن خبر نبود جبرئیل را

4

داده به کنج فقر نشان جنت النعیم

کرده سبیل مشت گدا سلسبیل را

5

پل بسته حرز مهر تو بر معبر کلیم

ای کرده باد قهر تو خون رود نیل را

6

هر فرد گشته حاکم این ملک غیر تو

ناکرده گرم جا، زده کوس رحیل را

7

درویش و پادشه به وجود تا قایلند

خرسند کرده یی تو عزیز و ذلیل را

8

بفزوده بر رسوم مقدر به حسن سعی

وز معصیت نکاسته رزق کفیل را

9

هیچیم گر تو بازستانی متاع خویش

دارد دو عالم از تو کثیر و قلیل را

10

قائل به عجز کشت ثنای تو هر که گفت

در هستی تو ره نبود قال و قیل را

11

در تو به اجتهاد نظر کی توان رسید

صد شبهه در ره است قیاس و دلیل را

12

توحید حق بیان «نظیری » بلند ساخت

برتر نهید پایه عرش جلیل را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور