غزل شمارهٔ 29
Toggle stanza 1ای از کرم نریخته خون سبیل را
ای از کرم نریخته خون سبیل را
وز لطف عید کرده عزای خلیل را
در ملک مصر یوسف کنعان به یاد تو
دریای نیل ساخته چشم کحیل را
گویی به غیر واسطه در گوش خاکیی
رازی کز آن خبر نبود جبرئیل را
داده به کنج فقر نشان جنت النعیم
کرده سبیل مشت گدا سلسبیل را
پل بسته حرز مهر تو بر معبر کلیم
ای کرده باد قهر تو خون رود نیل را
هر فرد گشته حاکم این ملک غیر تو
ناکرده گرم جا، زده کوس رحیل را
درویش و پادشه به وجود تا قایلند
خرسند کرده یی تو عزیز و ذلیل را
بفزوده بر رسوم مقدر به حسن سعی
وز معصیت نکاسته رزق کفیل را
هیچیم گر تو بازستانی متاع خویش
دارد دو عالم از تو کثیر و قلیل را
قائل به عجز کشت ثنای تو هر که گفت
در هستی تو ره نبود قال و قیل را
در تو به اجتهاد نظر کی توان رسید
صد شبهه در ره است قیاس و دلیل را
توحید حق بیان «نظیری » بلند ساخت
برتر نهید پایه عرش جلیل را
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

