غزل شمارهٔ 716
Toggle stanza 1عارف متابعت نکند قال و قیل را
11
عارف متابعت نکند قال و قیل را
بانگ درا به کار نیاید دلیل را
22
با دوستان حق چه کند خصم شعله خوی؟
باغ و بهارهاست در آتش خلیل را
33
پاس نفس بدار که آن خوی آتشین
در زیر لب گداخت نفس جبرئیل را
44
چشمی که راه برد به آن لعل آبدار
موج سراب می شمرد سلسبیل را
55
از همت بزرگ به دولت توان رسید
آری به فیل صید نمایند فیل را
66
در مرگ، غفلت تو سرایت نمی کند
پروای سرمه نیست صدای رحیل را
77
باشد بهشت نقد، شهیدان اگر کنند
گلگونه عذار تو خون سبیل را
88
آخر سیاه بختی مجنون عزیز کرد
بر چهره زنان عرب، خال نیل را
99
ای آن که شد ترا به نکویی بلند نام
مشمار سهل، نعمت ذکر جمیل را
1010
کی نیل چشم زخم شود یوسف مرا؟
مشاطه گر به کار برد رود نیل را
1111
آزاده ای که تلخی احسان کشیده است
صائب به از کریم شمارد بخیل را
Zameen

