Toggle stanza 1
گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را
1

گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را

بر سلطنت حسن سجل ساخت چمن را

2

شاخ گل خوش بو به ره باد سحرگاه

بگشود سر نافه غزالان ختن را

3

شد لاله به خمیازه به یاد می لعلت

از باده لبالب چو قدح دید دهن را

4

افراخت صراحی سر و گردن به توجه

تا خوش به کف مست دهده جام ذقن را

5

سر تا قدم نی به تماشا نگران شد

تا خوب دهد چنگ به مطرب برو تن را

6

حوران بهاری به نثار می و مطرب

در بوسه گرفتند سراپای چمن را

7

در عهد می و نغمه ز بس دید درستی

سنبل ز خم جعد برون کرد شکن را

8

گلبرگ بناگوش رخت بود مناسب

گل دست شد و بست بر او زلف رسن را

9

بر گوش خورد نعره احسنت «نظیری »

پرسی اگر از مرده صدساله سخن را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور