غزل شمارهٔ 38
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را
11
گل خلعت نو داد دگر شاخ کهن را
بر سلطنت حسن سجل ساخت چمن را
22
شاخ گل خوش بو به ره باد سحرگاه
بگشود سر نافه غزالان ختن را
33
شد لاله به خمیازه به یاد می لعلت
از باده لبالب چو قدح دید دهن را
44
افراخت صراحی سر و گردن به توجه
تا خوش به کف مست دهده جام ذقن را
55
سر تا قدم نی به تماشا نگران شد
تا خوب دهد چنگ به مطرب برو تن را
66
حوران بهاری به نثار می و مطرب
در بوسه گرفتند سراپای چمن را
77
در عهد می و نغمه ز بس دید درستی
سنبل ز خم جعد برون کرد شکن را
88
گلبرگ بناگوش رخت بود مناسب
گل دست شد و بست بر او زلف رسن را
99
بر گوش خورد نعره احسنت «نظیری »
پرسی اگر از مرده صدساله سخن را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

