غزل شمارهٔ 21

Toggle stanza 1
دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر را
1

دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر را

در کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را

2

پای رفتن نیست زین بزمم که در بیرون در

بخت دارد در کمین هجر گریبان گیر را

3

خوشدل از غیرم که در بزم وصال او نیافت

ذوق درد اضطراب و لذت تغییر را

4

از کمند دادی گر آزارم خجل از من مباش

کرده ام خاطرنشان خویش صد تقصیر را

5

گشته دل پامال حسرت عشوه در کارش مکن

قلب زراندود ما ضایع کند اکسیر را

6

از نگاهی شد «نظیری » صید و من در انفعال

زان که آن وحشی نمی ارزد بهای تیر را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 81

تا به‌کی در پرده دارم آه بی‌تأثیر را

از وداع آرزو پر می‌دهم این تیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 82

گر کمان‌دار خیالت در زه آرد تیر را

هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 84

با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10

سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را

کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64

سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر را

می‌زنم آتش به سقف این خانهٔ دلگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65

وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر را

دوریِ این راه، کوته می‌کند شبگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66

مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر را

این سپر دندانه می‌سازد دمِ شمشیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 67

خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را

دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور