غزل شمارهٔ 64

Toggle stanza 1
سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
1
سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را
2
دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست
هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را
3
حسن را خطِ غبارش بی‌نیاز از زلف کرد
احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را
4
ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزون‌ترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
5
عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است
ور‌نه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را
6
باد‌پیمایی است عاجز‌نالی آهن‌دِلان
نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را
7
جوی شیر از قدرتِ فرهاد می‌بخشد خبر
می‌توان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را
8
کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است
من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را
9
خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود
عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را
10
می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون
نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را
11
در‌گذر از چشم‌بوسیدن که شد دور از کمان
تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را
12
در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش می‌زنند
نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را
13
عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد
تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را
14
سالها شد با گرفتاری بهم پیچیده‌ایم
چون کند آب‌ِ روان از خود جدا زنجیر را؟
15
عقل کامل می‌شود از گرم و سردِ روزگار
آب و آتش می‌کند صاحب‌برش شمشیر را
16
برنمی‌گردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور
نیست ممکن باز‌گردیدن به پستان شیر را
17
نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم وا‌شود
ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 81

تا به‌کی در پرده دارم آه بی‌تأثیر را

از وداع آرزو پر می‌دهم این تیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 82

گر کمان‌دار خیالت در زه آرد تیر را

هر بن مو چشم امیدی شود نخجیر را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 84

با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10

دیدمش در دل نهفتم آه بی‌تأثیر را

در کمان از بس که دزدیدم شکستم تیر را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 21

سر به گردون می‌دهم این آهِ پُر تأثیر را

می‌زنم آتش به سقف این خانهٔ دلگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65

وصفِ زلفِ یار عاجز می‌کند تقریر را

دوریِ این راه، کوته می‌کند شبگیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 66

مُهرِ خاموشی کند کوته‌زبان تقریر را

این سپر دندانه می‌سازد دمِ شمشیر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 67

خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را

دامِ دردانه است پنهان سبحهٔ تزویر را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 68

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور