غزل شمارهٔ 45
Toggle stanza 1از کف نمی دهد دل آسان ربوده را
11
از کف نمی دهد دل آسان ربوده را
دیدیم زور بازوی ناآزموده را
22
من در پی رهایی و او هر دم از فریب
بر سر گره زند گره ناگشوده را
33
دل در امید مرهم و این آهوان مست
ریزند بر جراحت ما مشک سوده را
44
هرگز دلم حلاوت آسودگی نیافت
تلخ است خواب دیده در خون غنوده را
55
آشفته داشت خارش آزادگی دماغ
دادیم بر هوا سر سودا فزوده را
66
نتوان چشید قند مکرر وزان لبان
بتوان شنود تلخ مکرر شنوده را
77
یک ره خوشم به خنده دندان نما نکرد
تا کی نماید آن گهر نانموده را
88
تا منفعل ز رنجش بیجا نبینمش
می آرم اعتراف گناه نبوده را
99
نادیده جور ازو ز وفا لاف ها زدم
نتوان نمود ترک ستایش ستوده را
1010
منظور یار گشت «نظیری » کلام ما
بیهوده صرف شکر نکردیم دوده را
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

