Toggle stanza 1
ز حرمانم غمی در خاطر یاران شود پیدا
1

ز حرمانم غمی در خاطر یاران شود پیدا

چو بیماری که مرگش بر پرستاران شود پیدا

2

چو پیدا گردم از راهی، چنان یاران رمند از من

که بدمستی میان جمع هشیاران شود پیدا

3

کسی نگریزد از ما، گر ازین تقوی برون آییم

طرب کز ما رمد در کوی میْخواران شود پیدا

4

بتی از حلقه پرهیزگاران برنمی‌خیزد

که بر مردم مسلمانی دین‌داران شود پیدا

5

پشیمانی مکش از بیع من کاین سهل قیمت را

تو چون صاحب شوی ذوق خریداران شود پیدا

6

زلیخا گو میارا بزم و فرش دلبری مفکن

که آن یوسف به زندان گرفتاران شود پیدا

7

«نظیری» کاش بنمایی که در ساغر چه می‌داری

که پیش زاهدان قدر گنه‌کاران شود پیدا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور