Toggle stanza 1
مستی ربوده از کف هستی زمام ما
1

مستی ربوده از کف هستی زمام ما

مطرب نمی دهد خبری از مقام ما

2

تا گشته ایم غافل ازو دور مانده ایم

پدرام می شویم که وحشی است رام ما

3

دانی که نور مردمک چشم عالمیم

بینی اگر به دیده معنی خرام ما

4

خود را برهنه بر صف شمشیر می زنیم

کاندر فنای ماست بقا و دوام ما

5

بر کف کلید جنت و بر لب سلام حور

رضوان ستاده در طلب بار عام ما

6

خرمن به باد رفت درین دشت پرفریب

مرغی نسود گوشه بالی به دام ما

7

پستان دایه در کف مشتاق شاهدست

بی گریه قطره ای نچکاند به کام ما

8

تا اقتدا به «حافظ » شیراز کرده ایم

گر دیده مقتدای دو عالم کلام ما

9

باران گریه طبع «نظیری » بهار ساخت

کو باد؟ تا برد به گلستان پیام ما

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور