Toggle stanza 1
وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنی
1

وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنی

لعبت چینی گزینی جام فغفوری زنی

2

چهره از لعلی قبایان بدخشانی کنی

باده با فیروزه خطان نشابوری زنی

3

دست ها در گردن چون رطل مینایی کنی

بوسه ها بر ساعدچون شمع کافوری زنی

4

ساز و برگ بوس و آغوش و کنارت داده اند

بیش ازین چون نی نمی باید دم از دوری زنی

5

عمر شیرین موج بر آبست شاید چون حباب

قرعه بر نام شراب تلخ انگوری زنی

6

بلبل و گل پرده از ساز و نوا برداشتند

زشت باشد گر تو خواهی لاف مستوری زنی

7

بی کلاه و کفش می رقصند مستان در چمن

تو نمی خواهی که گل بر سر ز مغروری زنی

8

بلبلا! نرگس دو بینی می کند وقت است وقت

بر سر کرسی برآیی بانگ منصوری زنی

9

سبزه و گل بر سر کوچند شاید گر تو نیز

با حریفان خیمه ای بیرون ز معموری زنی

10

باده آخر شد صبوحی را «نظیری » ساز ده

ورنه فردا حرف نتوانی ز مخموری زنی

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…