Toggle stanza 1
در شهر و کو هنگامه‌ها بهر تماشا کرده‌ای
1

در شهر و کو هنگامه‌ها بهر تماشا کرده‌ای

تا خلق را غافل کنی صد فتنه برپا کرده‌ای

2

وسواسیان عقل را در قید شرع افکنده‌ای

سوداییان عشق را سرگرم سودا کرده‌ای

3

روز قیامت هم عجب گر کام مشتاقان دهی

تو کز فریب وعده‌ای دل‌ها شکیبا کرده‌ای

4

زلفی پر از خاص و خدم رویی گرفتارش حشم

عرض تجمل دیده‌ای آهنگ غوغا کرده‌ای

5

در خلوت و عزلت ز تو غایب نمی‌گردد کسی

صد عابد مستور را در شهر رسوا کرده‌ای

6

نی یار و محرم را گذر نی صبر و راحت را مقر

آخر درین ویرانه دل تنها چسان جا کرده‌ای

7

ترسم که در روز جزا گیرند خلقی دامنت

با دیگران باری مکن جوری که با ما کرده‌ای

8

این عشق کآغاز از تو شد آخر سرانجامی بده

تحریک شوقی داده‌ای کاری تقاضا کرده‌ای

9

هر عشوه می‌خواهی بده پیش «نظیری» نسیه نیست

امروز نقدی در نظر گر وعده فردا کرده‌ای

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور