غزل شمارهٔ 532
Toggle stanza 1از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای
11
از ما نهان ز کثرت اغیار بوده ای
چون گل به زیر پرده صد خار بوده ای
22
از نور دیده در نظر ما عیان تری
پنهان نموده ای و پدیدار بوده ای
33
فریاد جان همه ز گرفتاری فراق
تو در میان جان گرفتار بوده ای
44
خامش که گشته ایم در اندیشه گشته ای
گویا که بوده ایم به گفتار بوده ای
55
هم طره فتنه زا شد و هم غمزه عشوه گر
کز شور حسن بر سر اظهار بوده ای
66
در هر نظاره کشف حجب بیشتر شود
تو نور دیده مایه دیدار بوده ای
77
قومی تو را ز خلوت و عزلت طلب کنند
تو شور شهر و فتنه بازار بوده ای
88
دل هرچه بوده است تو دلجوی گشته ای
غم هر که داده است تو غمخوار بوده ای
99
انکار حال ما چه کنی کز دم الست
با ما به دیر و میکده در کار بوده ای
1010
پرسش چه می کنی ز خطا و صواب ما
چون هر چه کرده ایم خبردار بوده ای
1111
جان مست می شود ز حدیث لبت مگر
هم صحبت «نظیری » خمار بوده ای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

