غزل شمارهٔ 533
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری
11
به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری
دلم از هیچ میرنجد دل یارست پنداری
22
به تحریک نسیمی خاطرم آشفته میگردد
به خودرایی سر زلفین دلدارست پنداری
33
نه پندم میدهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری
44
ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزنم در دست خمارست پنداری
55
چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد
که رگهای تنم پیوند زنارست پنداری
66
به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری
77
فلک را دیدهها بر هم نمیآید شب از کینم
چنان هشیار میخوابد که بیدارست پنداری
88
غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده
که او را در جهان با من همین کارست پنداری
99
«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته میآری
تو را شکر به خرمن، گل به خروارست پنداری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

