غزل شمارهٔ 531

Toggle stanza 1
چو لعبتان خیال اند آدمی و پری
1

چو لعبتان خیال اند آدمی و پری

به اختیار مشعبد کنند جلوه گری

2

درست اگر نگری سیمیا و نیرنگست

نشاط مجلس ناهید و فتنه قمری

3

ثبات عهد پدیدست چند خواهد داشت؟

گلی که در رحم غنچه کرد پرده دری

4

ز عمر خوش تر و شیرین تری ولی چه کنم

نبسته هیچ خردمند دل به رهگذری

5

درین سراچه مزاج زمانه گیرد عقل

خدا سرای مقیم است و کاروان سفری

6

دریغ از دی و نوروز دهر باید رفت

به گونه های خزانی و گریه جگری

7

به غیر هستی حق روی در فنا دارد

ز جزو و کل جهان هرچه را که برشمری

8

ظفر نبود به کوشیدن خرد ممکن

ضرورت از صف مستی شدیم و بی خبری

9

چو کودک ز دبستان نفور می ترسم

شب خمول ز بانگ مؤذن سحری

10

جهانیان به فروغم اگر نه محتاجند

چو آفتاب چه افتاده ام به دربدری؟

11

به اعتماد کواکب مکن «نظیری » کار

که ره نبرده به خود می کنند راهبری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1967

پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.

هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان

جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 14

طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری

ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 452

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری

چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3056

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3070

دلا همای وصالی بپر چرا نپری

تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3071

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3072

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

که پرده‌های شما بردرید از قمری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3089

هزار حیف که از رهگذار بی بصری

نیافتم خبری از جهان بی خبری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6857

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور