غزل شمارهٔ 1967

Toggle stanza 1
دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری
1

دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری

که نشتری ست ازان غمزه ها به هر جگری

2

تو داری آنچه پری دارد از لطافت، لیک

چه فایده که نداری ز مردمی قدری

3

دلم ببردی تا دیگری در او نرود

دریغ باشد بر جای چون تویی دگری

4

متاع جان که به هر دو جهانش نفروشم

اگر تو می طلبی راضیم به یک نظری

5

چنان به روی تو مستغرقم که یادی نیست

که بر فراز فلک زهره ایست یا قمری

6

در آن زمین که تویی پای را به عزت نه

که زیر هر کف پایی فرو شده ست سری

7

کجاست صحبت آن دور رفتادگان، فریاد

که عمر رفت و نیامد ز رفتگان خبری!

8

مرا که آبله شد پای دل، ترا چه خبر

که در ولایت خوبان نکرده ای سفری!

9

نگشت خوش دل عاشق به انگبین بهشت

چه دل بود که توانا بود به گل شکری

10

ببوس از قبل خسرو آستانش، ای باد

اگر در آن سر کو روزی افتدت گذری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.

هزار گونه خصومت کنی به خلق جهان

جامیبهارستانروضهٔ دوم (در ذکر حکمت حکما)بخش 14

طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری

ارادتی بنما تا سعادتی بِبَری

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 452

خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری

چه جای غم که ز هر شادمان گرو ببری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3056

اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری

به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3070

دلا همای وصالی بپر چرا نپری

تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3071

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3072

به اهل پرده اسرارها ببر خبری

که پرده‌های شما بردرید از قمری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3089

هزار حیف که از رهگذار بی بصری

نیافتم خبری از جهان بی خبری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6857

چو لعبتان خیال اند آدمی و پری

به اختیار مشعبد کنند جلوه گری

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 531

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور