Toggle stanza 1
چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟
1

چند ما را به مدارا و فسون بند کنی؟

تا کی این رشته شود پاره و پیوند کنی؟

2

نگه بیهده بر دامن مژگان دوزی

خنده ساخته بر گوشه لب بند کنی

3

این شکرپاره فروشان همه عیارانند

بر تو حیفست که دل در گرو قند کنی

4

گر کنی هم نفسی با ادب آموزان کن

برخوری چون طلب از نخل برومند کنی

5

طبع نادان سبکسار نگیری زنهار

وزن خود راست به میزان خردمند کنی

6

پند من بشنو و بر چهره فشان گریه تلخ

کاین نه هزلست که تحسین به شکرخند کنی

7

خجل از کرده خود تا نشوی می باید

حلم را بر غضب و خشم خداوند کنی

8

بهتر از صحبت ارباب خرد بگزینی

ترک هم بزمی پرشور و شرر چند کنی

9

گنج بی رنج «نظیری » چه بود می دانی؟

بنشینی و دل از وسوسه خرسند کنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور