غزل شمارهٔ 6905

Toggle stanza 1
چون آب در لباس گل و خار بوده ای
1

چون آب در لباس گل و خار بوده ای

ای یار ساده رو تو چه پرکار بوده ای

2

چون لاابالیان همه جا جلوه کرده ای

گه برگ و گه شکوفه و گه بار بوده ای

3

موری اگر ز سینه برآورده است آه

با آن غرور حسن خبردار بوده ای

4

چون آب دایم آینه سازی است کار تو

در پیش خود تو نیز گرفتار بوده ای

5

از خود به صد نگاه تسلی نمی شوی

از ما زیاده تشنه دیدار بوده ای

6

ما غافل و تو از دل بیدار روز و شب

بیماردار این دل افگار بوده ای

7

چون مهر ما به خانه گدایی فتاده ایم

تو شوخ چشم بر سر بازار بوده ای

8

امروز یوسف تو دکان را نبسته است

دایم نهان ز جوش خریدار بوده ای

9

این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت

ای کم نموده رخ تو چه بسیار بوده ای

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور