غزل شمارهٔ 538
Toggle stanza 1به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
11
به توتیای رهم خون ز چشم تر چیدی
جراحت از دل هجران خلیده برچیدی
22
حدیث خوش نمک ارمغان صحبت کیست؟
که درد از دل و آزارم از جگر چیدی
33
من از فراق تو مردم تو را چه حاصل شد
به غیر از اینکه گل شهرت از سفر چیدی
44
همیشه جلوه طراز رقیب بی روشی
کدام میوه ازان نخل بارور چیدی
55
ز لغوگوییی همصحبتان دلت نگرفت
اگرچه بال مگس دایم از شکر چیدی
66
صبا ز گلشنم آزرده حال می گذرد
چو شاخ گل به رگم داغ نیشتر چیدی
77
به دست غارت تو آن درخت عریانم
که از مقام خودش کندی و ثمر چیدی
88
ز هیچ سو رخ آسودگی نمی بینم
ز بس که مشغله بر روی یکدگر چیدی
99
به ما دو گونه نیلوفری فتاده چو تو
به رخ بنفشه شام و گل سحر چیدی
1010
نشد که طعمه زاغی دهی همایم را
گرم چه صد بر دولت ز بال و پر چیدی
1111
ز گریه سحری یافتی «نظیری » فیض
گل مراد به اقبال چشم تر چیدی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

