Toggle stanza 1
دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی
1

دریغا در چنین فصلی حریفم یار بایستی

میان بلبلانم جای در گلزار بایستی

2

نشد ز ایوان و قصر افراختن جمعیتم حاصل

ره آمد شد غم سوی من دیوار بایستی

3

به سعی دیده شب‌زنده‌دارم کار نگشاید

به جای دیده من بخت من بیدار بایستی

4

چنین وقتی که بر ساقی و ساغر دسترس دارم

کنار لاله‌زار و دامن کهسار بایستی

5

ز بهر آنکه در پای سهی و نارون ریزم

مرا چون غنچه گل شست پر دینار بایستی

6

سرم دستار از مخموری می برنمی‌تابد

شرابم در سر و دستار در خمار بایستی

7

به هرکس می‌نشینم نشتری در آستین دارد

پی آسودنم یک بار بی‌آزار بایستی

8

دل بلبل به این نالیدن آسایش نمی‌یابد

نوای عشق را منقار موسیقار بایستی

9

همه‌کس لاف در خلوت «نظیری» می‌تواند زد

تو را این خودفروشی بر سر بازار بایستی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور