غزل شمارهٔ 513
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1دلم گداخته غم وز تنم توان رفته
11
دلم گداخته غم وز تنم توان رفته
ز گرمی جگرم مغز استخوان رفته
22
نشاط روز جوانی به بر نمی آید
که همچو تیر بجست از خم کمان رفته
33
خبر ز سیرت آیندگان چه می شنوید
که مانده ام به غریبی و کاروان رفته
44
ز روزگار دل شادمان نمی بینم
که از هجوم بلا راحت از جهان رفته
55
کس از طلاطم دریا برون نمی آید
که کشتیی که ببینیم بر کران رفته
66
چه از تمیز و خرد مفلسند این مردم
که یوسفی چو تو زین شهر رایگان رفته
77
ز بس به وصل تو جان های خلق پیوندست
ز رفتن تو ز هر تن هزار جان رفته
88
ز بیم هجر تو هر جا که بوده عقل و دلی
رکاب و دست تو بوسیده در عنان رفته
99
درنگ چند «نظیری » خوشا سبک روحی
که پیش از آن که شود بر دلی گران رفته
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

