غزل شمارهٔ 512
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1کیست این از روی رعنایی به جولان آمده
11
کیست این از روی رعنایی به جولان آمده
کرده بر هرکس نظر بر خویش نازان آمده
22
در صفا چون صبحدم در تازه رویی چون بهار
صد گلستان سنبل و گل در گریبان آمده
33
دمبدم می گردد از نظاره عالم محوتر
چشم قربانیست بر دیدار حیران آمده
44
دوستان را می خراشد دل، خروش گریه ام
من خودم در اشگ گرم خویش پنهان آمده
55
خلق در نظاره حورند از اوقات خویش
روزگار ما ز سر تا پا پریشان آمده
66
همچو ابر از گوش ها رعدم ز سر بیرون شده
همچو کوه از چشم ها سیلم به دامان آمده
77
سوی جور از راه بخشش یار می گرداندم
کین دیرینم به یادش بعد نسیان آمده
88
کوششم بی مزد و منت صنعتم بی نرخ و قدر
کار خویشم از زبان بر خویش تاوان آمده
99
شکر لله شد «نظیری » یار در غربت دچار
زین سفر نازم که سودست آنچه نقصان آمده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

