Toggle stanza 1
تو بر سر کودکان نهاده
1

تو بر سر کودکان نهاده

ما بر کف دست جان نهاده

2

بس سنگ گران به بیع جان ها

در پله ابروان نهاده

3

یک سود نموده زیر زلفت

در هر شکنی زیان نهاده

4

در قند تو خنده رخنه کرده

ما جان به قصور آن نهاده

5

لب داده به مشتری شکر چش

پس نرخ شکر گران نهاده

6

ما پست گرفته نرخ نازت

تو پای بر آسمان نهاده

7

بگرفته دلی چو خاره در بر

بس پشت به پرنیان نهاده

8

شب ناشده بسته ای دکان را

سنگی به کلید آن نهاده

9

شهری پی یک نظر به بامت

زر بر کف پاسبان نهاده

10

وز شوق تو جان در آستین ها

رخ خلق بر آستان نهاده

11

بس خاک ز بیم تو «نظیری »

برداشته در دهان نهاده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور