غزل شمارهٔ 510
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1در عهد تو یک سر به گریبان نرسیده
11
در عهد تو یک سر به گریبان نرسیده
کش چاک دل از سینه به دامان نرسیده
22
محمود پریشان سر زلف ایازست
کاریست محبت که به سامان نرسیده
33
مجنون نشد آرام پذیر از رخ لیلی
دردیست جدایی که به درمان نرسیده
44
هر قطره ای از چشم ترم سیل جهانیست
جایی رسد این گریه که طوفان نرسیده
55
دیریست که از نگهت پیراهن یوسف
بویی به سوی کلبه احزان نرسیده
66
بس کز رسن زلف گره گیر تو بندیم
ما را نمی از چاه زنخدان نرسیده
77
ماییم و کتابی و چراغی که فروغش
از خانه تاریک به ایوان نرسیده
88
صد بار ز آغاز به انجام رساندیم
افسانه دردی که به پایان نرسیده
99
فریاد که طی گشت ره عمر «نظیری »
این جان الم دیده به جانان نرسیده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

