Toggle stanza 1
روندگان ملولیم روبهم کرده
1

روندگان ملولیم روبهم کرده

دماغ در سر افسانه های غم کرده

2

گرفته کوه و بیابان به اشک چون باران

دمی چو برق به افروختن علم کرده

3

به طرف هر چمنی چشمه ای نموده روان

به خاک هر قدمی دانه ای بنم کرده

4

به ذوق کنج فراغی که شاد بنشینم

همه حوالی آفاق را قدم کرده

5

به سر کلاه نمد کج نشسته بر یک سو

قفا به تاج فریدون و تخت جم کرده

6

زبان عقل به می لال کرده چون لاله

علاج غم به قدح های دمبدم کرده

7

اگر پیاله می داده اند اگر خم زهر

ز خوان دهر قناعت به بیش و کم کرده

8

به اشتیاق اجل راه عمر پیموده

مقام بر در دروازه عدم کرده

9

ز زیر پرده دل دلبر نهانی ما

کرشمه بر عرب و ناز بر عجم کرده

10

حکایت لب او مرده زنده می سازد

مسیح را که به اعجاز متهم کرده؟

11

ربوده مستی عشق آنچنان «نظیری » را

که پشت بر صمد و روی بر صنم کرده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور