غزل شمارهٔ 509
Toggle stanza 1روندگان ملولیم روبهم کرده
11
روندگان ملولیم روبهم کرده
دماغ در سر افسانه های غم کرده
22
گرفته کوه و بیابان به اشک چون باران
دمی چو برق به افروختن علم کرده
33
به طرف هر چمنی چشمه ای نموده روان
به خاک هر قدمی دانه ای بنم کرده
44
به ذوق کنج فراغی که شاد بنشینم
همه حوالی آفاق را قدم کرده
55
به سر کلاه نمد کج نشسته بر یک سو
قفا به تاج فریدون و تخت جم کرده
66
زبان عقل به می لال کرده چون لاله
علاج غم به قدح های دمبدم کرده
77
اگر پیاله می داده اند اگر خم زهر
ز خوان دهر قناعت به بیش و کم کرده
88
به اشتیاق اجل راه عمر پیموده
مقام بر در دروازه عدم کرده
99
ز زیر پرده دل دلبر نهانی ما
کرشمه بر عرب و ناز بر عجم کرده
1010
حکایت لب او مرده زنده می سازد
مسیح را که به اعجاز متهم کرده؟
1111
ربوده مستی عشق آنچنان «نظیری » را
که پشت بر صمد و روی بر صنم کرده
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

