غزل شمارهٔ 6569
شاعر: صائب
Toggle stanza 1نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
11
نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟
یا قیامت بر سر خاک شهیدان آمده
22
این لطافت نیست در باد بهاران، یوسف است
در لباس بوی پیراهن به کنعان آمده
33
اینقدر شوخی ندارد برق جانسوز بهار
شهسوار ماست پنداری به جولان آمده
44
جلوه بال پریزادان کند موج سراب
زین سلیمانی که در صحرای امکان آمده
55
هر سر خاری زبان شکرپردازی شده است
محمل لیلی همانا در بیابان آمده
66
می برد در پرده دل رخسار بیرنگ بهار
در لباس رنگ و بو هر چند پنهان آمده
77
از حجاب دیده شبنم، فروغ نوبهار
لاله و گل را چراغ زیر دامان آمده
88
می تواند کاسه بر فرق نظربازان شکست
هر که چون نرگس درین گلزار حیران آمده
99
از چراغ دولت بیدار گل برخورده است
در دل شب هر که چون شبنم به بستان آمده
1010
خواب گردیده است صائب بر نواسنجان حرام
بلبل پرشور ما تا در گلستان آمده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

