Toggle stanza 1
فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده
1

فکر و غم را سر به جان مردم ناشاد ده

ما به تو شادیم ما را خاطر آزاد ده

2

هر که را جانان کشد ماتم نمی دارد کسی

دوستان کشته خود را مبارکباد ده

3

دور ازان در مرده ام کی می کند خاکم قبول

در تنم آتش زن و خاکسترم بر باد ده

4

شور و غوغا بیش شد از بند و زنجیر ای پدر

ترک غمخواری این مجنون مادرزاد ده

5

برنمی تابد دل اما عشق می فرمایدم

کز ده ویران خراج کشور آباد ده

6

عاجزانیم از دیار خود به پابوس آمده

عجز ما بشنو نمی گوییم ما را داد ده

7

یار می آید «نظیری » زندگی از بهر چیست

دیده بگشا و به مردم جان فشانی یاد ده

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور