صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. اوزان
  2. »مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
  3. »امیرخسرو دهلوی / دیوان اشعار

وزن کے تحت کتاب

وزنِ مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) میں امیرخسرو دهلوی کی کتاب دیوان اشعار

یہ صفحہ صرف وزنِ مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) میں آنے والی نظمیں دکھاتا ہے۔

211 نظمیں

نظمیں

وزنِ مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) میں امیرخسرو دهلوی کی کتاب دیوان اشعار

  1. زندہ رود
  2. »اوزان
  3. »مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
  4. »امیرخسرو دهلوی / دیوان اشعار

غزل شمارهٔ 394–دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 394

7 اشعار

غزل شمارهٔ 395–با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 395

9 اشعار

غزل شمارهٔ 406–ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 406

7 اشعار

غزل شمارهٔ 409–ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 409

5 اشعار

غزل شمارهٔ 831–زین پیشتر چنین دلت از سنگ و رو نبود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 831

9 اشعار

غزل شمارهٔ 832–عهدی که بود با منت، آن گوییا نبود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 832

7 اشعار

غزل شمارهٔ 833–دی مست بوده ام که ز خویشم خبر نبود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 833

9 اشعار

غزل شمارهٔ 834–یاری که بر جدایی اویم گمان نبود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 834

8 اشعار

غزل شمارهٔ 835–دی زخم ناخنش به رخ چمن سمن چه بود؟

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 835

10 اشعار

غزل شمارهٔ 836–یارب، چه بود امشب و مهمان من که بود؟

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 836

9 اشعار

غزل شمارهٔ 837–یارب که دوش غایب من خانه که بود؟

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 837

8 اشعار

غزل شمارهٔ 838–آن دل که دایمش سر بستان و باغ بود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 838

7 اشعار

غزل شمارهٔ 839–اهل خرد که از همه عالم بریده‌اند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 839

9 اشعار

غزل شمارهٔ 840–یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 840

8 اشعار

غزل شمارهٔ 841–رندان پاکباز که از خود بریده‌اند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 841

7 اشعار

غزل شمارهٔ 842–لعل شکروشت که به جلاب شسته اند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 842

7 اشعار

غزل شمارهٔ 843–اهل خرد که دل به جهان در نبسته‌اند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 843

9 اشعار

غزل شمارهٔ 844–آن رهروان که گام به صدق و صفا زنند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 844

8 اشعار

غزل شمارهٔ 845–دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 845

5 اشعار

غزل شمارهٔ 846–باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 846

7 اشعار

غزل شمارهٔ 847–ای از فروغ روی تو خورشید رو سفید

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 847

6 اشعار

غزل شمارهٔ 848–باد آمد و ز گمشدهٔ من خبر نداد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 848

11 اشعار

غزل شمارهٔ 849–دل جز ترا به سینه درون جایگه نداد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 849

5 اشعار

غزل شمارهٔ 850–دل بی رخ تو در گل و گلشن نه ایستاد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 850

10 اشعار

غزل شمارهٔ 851–ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب برد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 851

7 اشعار

غزل شمارهٔ 852–خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 852

7 اشعار

غزل شمارهٔ 853–ای همرهان که آگه از آن رفته منید

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 853

7 اشعار

غزل شمارهٔ 854–دل در هوایت، ای بت عیار، جان دهد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 854

7 اشعار

غزل شمارهٔ 855–دل باز سوی آن بت بدخو چه می رود؟

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 855

9 اشعار

غزل شمارهٔ 856–عمرم در آرزویِ تو رفته‌ست و می‌رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 856

7 اشعار

غزل شمارهٔ 857–افسوس ازین حیات که بر باد می‌رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 857

10 اشعار

غزل شمارهٔ 858–باز آن سوار مست به نخچیر می رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 858

10 اشعار

غزل شمارهٔ 859–چشم تو خفته ایست که در خواب می رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 859

7 اشعار

غزل شمارهٔ 860–دل می بری به رفتن و هر کو چنان رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 860

10 اشعار

غزل شمارهٔ 861–این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 861

9 اشعار

غزل شمارهٔ 862–سودای دیدن تو ز دیدن نمی رود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 862

6 اشعار

غزل شمارهٔ 863–شب‌ها اسیر دردم و خوابم نمی‌برد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 863

10 اشعار

غزل شمارهٔ 864–سیمین زنخ که طره عنبرفشان برد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 864

9 اشعار

غزل شمارهٔ 865–آن نخل تر که آب ز جوی جگر خورد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 865

8 اشعار

غزل شمارهٔ 866–عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 866

7 اشعار

غزل شمارهٔ 867–ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 867

9 اشعار

غزل شمارهٔ 868–هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 868

7 اشعار

غزل شمارهٔ 869–هر روز چشم من به جمالی فرو شود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 869

11 اشعار

غزل شمارهٔ 870–دل رفت و آرزوی تو از دل نمی‌شود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 870

7 اشعار

غزل شمارهٔ 871–کاری ست در سرم که به سامان نمی شود

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 871

7 اشعار

غزل شمارهٔ 872–زان گل که اندکی بته مشک ناب شد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 872

8 اشعار

غزل شمارهٔ 873–بر من کنون که بی تو جهان تیره فام شد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 873

9 اشعار

غزل شمارهٔ 874–باز این دلم خدنگ بلا را نشانه شد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 874

9 اشعار

غزل شمارهٔ 875–گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 875

9 اشعار

غزل شمارهٔ 876–از حال مات هیچ حکایت نمی‌رسد

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ 876

6 اشعار
  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. 4
  5. 5
پچھلا صفحہاگلا صفحہ