با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
کایینه مراد نه بهر جمال ماست
درویش بین به کلبه خود می برد هوس
زان شمع کش ملایکه پروانه ضیاست
عقل است و لاف صبر یکی پرده برفگن
تا بنگری که فایده عقل تا کجاست
چشمش برون کشم ز سرش آنکه بیندت
صدق است این مثل که گدا دشمن گداست
هر کس ز باد بوی تو جوید، من آن نیم
ما را همین بس است که این باد از آن هواست
رویم به قبله و دل گمره به سوی بت
باری چرا کنیم نمازی که نارواست
شبهای خویش روز کنم ز آه شب فروز
بد روز چون منی که بدین روز مبتلاست
ضایع مکن دعای خود، ای پارسای وقت
در حق بیدلی که نه در خورد این دعاست
خسرو، منال بهر دل گم شده به درد
کالاش کن ملال که درد تو آشناست
زمین
عشرتفروز انجمن هستیام حیاست
چون شبنم گلم، عرق آیینهٔ بقاست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 434
گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست
چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 439
خلیفه بغداد در موکب حشمت و شوکت خود می راند دیوانه ای پیش وی رسید و گفت: ای خلیفه عنان کشیده دار که در مدیح تو سه بیت گفته ام. گفت: بخوان! بخواند، خلیفه را خوش آمد.
دیوانه چون آن را بدید گفت: مرا سه درم عنایت کن تا روغن و خرما خرم و سیر بخورم. خلیفه فرمان داد تا به هر بیتی وی را هزار درم بدهند.
جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 9
گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاست
مشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3
قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117
گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
دندانه کلید ز دندان اژدهاست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 34
گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست
کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 60
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 450
طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت
گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 36 - الملک ﷲ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور