صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 395

غزل شمارهٔ 395

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

کایینه مراد نه بهر جمال ماست

2

درویش بین به کلبه خود می برد هوس

زان شمع کش ملایکه پروانه ضیاست

3

عقل است و لاف صبر یکی پرده برفگن

تا بنگری که فایده عقل تا کجاست

4

چشمش برون کشم ز سرش آنکه بیندت

صدق است این مثل که گدا دشمن گداست

5

هر کس ز باد بوی تو جوید، من آن نیم

ما را همین بس است که این باد از آن هواست

6

رویم به قبله و دل گمره به سوی بت

باری چرا کنیم نمازی که نارواست

7

شبهای خویش روز کنم ز آه شب فروز

بد روز چون منی که بدین روز مبتلاست

8

ضایع مکن دعای خود، ای پارسای وقت

در حق بیدلی که نه در خورد این دعاست

9

خسرو، منال بهر دل گم شده به درد

کالاش کن ملال که درد تو آشناست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 394

اگلی نظم

خیال روی تو چون در ناب در نظر است

ز اشک دمبدمم صد حباب در نظر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 396

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست

چون شبنم گلم‌، عرق آیینهٔ بقاست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 434

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست

چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 439

خلیفه بغداد در موکب حشمت و شوکت خود می راند دیوانه ای پیش وی رسید و گفت: ای خلیفه عنان کشیده دار که در مدیح تو سه بیت گفته ام. گفت: بخوان! بخواند، خلیفه را خوش آمد.

دیوانه چون آن را بدید گفت: مرا سه درم عنایت کن تا روغن و خرما خرم و سیر بخورم. خلیفه فرمان داد تا به هر بیتی وی را هزار درم بدهند.

جامی»بهارستان»روضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)»بخش 9

گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاست

مشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 3

قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست

جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست

کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست

امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 450

طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت

گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 36 - الملک ﷲ

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور