صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 867

غزل شمارهٔ 867

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

2

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

3

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

کو بر سرم نیابد و عمرم به سر شود

4

کو قاصدی که بر دل من دل بسوزدش

تا سوی آن خلاصه جان و جگر شود

5

لیکن خبر چگونه رساند به سوی من

قاصد که هم ز دیدن او بی خبر شود

6

گویی مه دو هفته بدیدش که هر شبی

بیگانه تر برآید و باریکتر شود

7

بی او جهان، دو چشم ندارم، که بنگرم

بیرون کشم دو دیده، اگر دست در شود

8

ای آب دیده، این دل پر خون ببر ز من

در پای او فگن، مگرش دل دگر شود

9

گر تا به لب رسید فلان را ز دیده آب

زان بیشتر بپای که بالای سر شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عشقت خبر ز عالم بیهوشی آورد

اهل صلاح را به قدح نوشی آورد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 866

اگلی نظم

هر شب دلم ز دست خیالت زبون شود

تا حال من به عاقبت کار چون شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 868

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

عشقت نه سرسری‌ست که از دل به در شود

مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر شود

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 32

ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 226

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 34

آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

طوطی چو مغز پسته در شکر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4261

دل چون کمال یافت سخن مختصر شود

لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4262

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4263

پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود

ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4264

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور