پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود
یک ناله چون سپند نداریم بیشتر
انصاف نیست ناله ما بی اثر شود
قمری ز طوق حلقه کند نام سرو را
در گلشنی که قامت او جلوه گر شود
چشمی که هست شور قیامت فسانه اش
کی از تپیدن دل ما باخبر شود
چندان که خون دل ز شفق بیشتر خورم
چون صبح روشنایی من بیشتر شود
برگ گلی که مایه آرام بلبل است
بر شبنم رمیده جناح سفر شود
بر فرق هر که سایه درین نشائافکنی
در پیش آفتاب قیامت سیر شود
صائب مرا ز می نتوان سیر چشم کرد
کز آب تلخ، تشنه لبی بیشتر شود
زمین
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 867
عشقت نه سرسریست که از دل به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 32
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 226
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 34
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
طوطی چو مغز پسته در شکر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4261
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4262
از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
کی از هجوم ذره پریشان نظر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4263
فارسی متن کا ماخذ: گنجور