صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4262

غزل شمارهٔ 4262

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

دل چون کمال یافت سخن مختصر شود

لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود

2

آیینه شکوه بیهده از زنگ می کند

اینش سزاست هر که پریشان نظر شود

3

این بیغمی که در دل سنگین توست فرش

از زور خنده چشم تو مشکل که تر شود

4

تلخی نمی کشد چو صدف در میان بحر

قانع ز ابر هر که به آب گهر شود

5

گر بوی گل به جذبه کند رهبری مرا

دام وقفس به بلبل من بال وپر شود

6

در دل سیاه نیست دم گرم را اثر

از جوش بحر عنبر تر خامتر شود

7

ابر سیاه حامل باران رحمت است

از خط امیدواری من بیشتر شود

8

در بحر عشق تن به فنا ده که چون حباب

هر کس که سر نهاد در او تاجور شود

9

پرهیز کن ز صحبت آهن دلان که آب

جاری به جوی تیغ چو شد بد گهر شود

10

نادان به سیم وزر شود از صاحبان هوش

از گوشوار اگر شنوا گوش کر شود

11

ناقص بود ز آفت عین الکمال امن

ماه تمام دنبه گداز از نظر شود

12

از آتش است سنگ محک بید و عود را

اخلاق خوب وزشت عیان از سفر شود

13

زینسان که در زمانه ما خوار شد سخن

طوطی کجا ز خوش سخنی معتبر شود

14

شوید ز روی عنبر اگر بحر تیرگی

صائب امید هست شب ما سحر شود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

طوطی چو مغز پسته در شکر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4261

اگلی نظم

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4263

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 867

عشقت نه سرسری‌ست که از دل به در شود

مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر شود

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 32

ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 226

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 34

آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

طوطی چو مغز پسته در شکر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4261

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4263

پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود

ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4264

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور