صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. حافظ
  2. »اشعار منتسب
  3. »شمارهٔ 32

شمارهٔ 32

شاعر: حافظ

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رشود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: محمدرضا مومن نژاد
Toggle stanza 1
11
عشقت نه سرسری‌ست که از دل به در شود
مهرت نه عارضی‌ست که جای دگر شود
22
عشق تو در درونم و مهر تو در دلم
با شیر اندر آمد و با جان به در شود
33
دردی‌ست درد عشق که اندر علاج آن
هرچند سعی بیش نمایی بَتَر شود
44
اینک یکی منم که در این شهر هر شبی
فریاد من ز ذَروهٔ افلاک بر شود
55
با آنکه گر سرشک فشانم به زنده‌رود
کشت عراق جمله به یک روز تر شود
66
روزی به خرج غم نکند اشک من وفا
گر دستگیر دیده نه خون جگر شود
77
تلخ است پاسخ تو ولیکن مرا چه غم
با دست، بگذرد به لبانت شکر شود
88
مِنَّت خدایْ را که دل من نه زلف توست
تا هر نفس به بادی زیر و زبر شود
99
نتوان شناخت موی میانت ز موی زلف
گاهی که همچو حلقه به گردت کمر شود
1010
یاد لب تو گر برود بر زبان کلک
گردد مدام شهد و قلم نیشکر شود
1111
گل مشک ریز باشد اگر بوی زلف تو
یک شب به لطف همره باد سحر شود
1212
دی در میان زلف بدیدم رخ نگار
بر هیئتی که عقده محیط قمر شود
1313
گفتم که ابتدا کنم از بوسه؟ گفت نه
بگذار تا که ماه ز عقرب به در شود
1414
گفتم که چند گونه به پیشت بیان کنم
گر میل خاطر تو به فضل و هنر شود
1515
گفت این چه عادت است که هرروز تا به شب
از هرزه گفتن تو مرا درد سر شود
1616
فضل و هنر به تحفهٔ معشوق می‌بری
خود مرد کی بود که بدین گونه خر شود
1717
زر باشد آنکه کار تو چون زر کند ولی
این هم به طالع تو همانا اگر شود
1818
احوال بی‌نوایی بنده بر این نسق
چندان بود که صدر جهان را خبر شود
1919
جان جهان جهانِ کرم میر عزّ دین
کز بندگیش کار فلک معتبر شود
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌زنم هر نفس از دست فراقت فریاد

آه اگر نالهٔ زارم نرساند به تو باد

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 31

اگلی نظم

ساقیا ساغر شراب بیار

یک دو جام شراب ناب بیار

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 33

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 867

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 34

آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود

طوطی چو مغز پسته در شکر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4261

دل چون کمال یافت سخن مختصر شود

لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4262

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

کی از هجوم ذره پریشان نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4263

پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود

ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4264

ترسم که اشک در غمِ ما پرده‌در شود

وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 226

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00