از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
کی از هجوم ذره پریشان نظر شود
جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد
کی آسمان حجاب دل دیده ور شود
رنگش ز آفتاب قیامت نمی پرد
رخسار هر که لعل به خون جگر شود
ته جرعه ای ز جسم گرانجان او بجاست
آن را که از محیط کف پای تر شود
طالع نگر که دیده من در حریم وصل
از شرم عشق حلقه بیرون در شود
هر خار بی گلی گل بی خار می شود
در راه سالکی که ز خود بیخبرشود
هر برگ سبز دامن پر سنگ می شود
روزی که نخل طالع ما بارور شود
چندان که خط زیاده دهد گوشمال حسن
صائب امیدواری من بیشتر شود
زمین
ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود
آن بیوفای عهد شکن را سفر شود
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 867
عشقت نه سرسریست که از دل به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 32
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 226
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 34
آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود
طوطی چو مغز پسته در شکر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4261
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4262
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4264
فارسی متن کا ماخذ: گنجور