خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
جانند یا فرشته و یا روح اعظمند
زان انگبین چه ناله کنی، زانکه دائما
مرغان عرش بر مگس از شهد بر مکند
خوانید روح وامق و مجنون وویس را
کایشان درون پرده این راز محرمند
ای سلسبیل راحت و ای چشمه حیات
بر تشنگان سوخته لطفی که در همند!
زاغان نمی زنند به کویت که می خورند
مشتاق را که سوخته آتش غمند
هر شب منم ز نقش خیال تو در گریز
چون بوم و شپرک که ز خورشید می رمند
خسرو که زنده نیست، نصیحت چه می کنند؟
باد مسیح بر سگ مرده چه می دمند؟
زمین
می گفت دی خطیب که خواهم نشان شاه
تا اسب من ز ایلچیان کم کشد گزند
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 49
ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 261
ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 180
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 46 - در مذمت دشمنان و جاهلان
از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
عمر دوباره یافت ز راه گداز قند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4154
وقت است نوبهار در عیش وا کند
باغ از شکوفه خنده دندان نما کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4173
فارسی متن کا ماخذ: گنجور