ما خسته خاطریم و دل افگار و دردمند
زان یار جنگجوی و نگار جفاپسند
ای ناچشیده چاشنی درد بیدلان
از حال ما بترس و بر احوال ما مخند
می کرد جا به خاطر ما پند پیش ازین
اکنون که بند عشق قوی شد چه جای پند
ما را میان اهل وفا عشق برکشید
هر جا که می رویم به عشقیم سربلند
بستم به خاکبوس درش رشته امید
بر کاخ عرش می فکند همتم کمند
بس نازک است خاطر رندان درد نوش
ای زاهد فسرده دل ابرام تا به چند
جامی ز نقشها سوی بی نقش راه برد
خود را به نقش بست بر آن شاه نقشبند
زمین
خوبان گمان مبر که ز اولاد آدمند
جانند یا فرشته و یا روح اعظمند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 852
ای پستهٔ تو خنده زده بر حدیثِ قند
مشتاقم از برای خدا یک شِکَر بخند
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 180
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 46 - در مذمت دشمنان و جاهلان
از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
عمر دوباره یافت ز راه گداز قند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4154
وقت است نوبهار در عیش وا کند
باغ از شکوفه خنده دندان نما کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4173
می گفت دی خطیب که خواهم نشان شاه
تا اسب من ز ایلچیان کم کشد گزند
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 49
فارسی متن کا ماخذ: گنجور