باب

غزلیات

نظمیں

غزل شمارهٔ 3351خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3352رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3353رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3354حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3355از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3356قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3357دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3358دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3359تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3360برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3361سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3362سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3363آن که منع من مخمور ز صهبا می‌کرد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3364از دو عالم دل اگر رو به سویدا می‌کرد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3365بی‌تو گر شاخ گلی دیده تماشا می‌کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3366حسن آن روز که آیینه مصفا می‌کرد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3367در چمن جلوه‌گر آن قامت رعنا می‌کرد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3368خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3369از خموشی دل روشن گهران آب خورد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3370چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3371اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3372جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3373شعله شوق اگر در دل خارا گیرد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3374زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3375هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد

14 اشعار

غزل شمارهٔ 3376اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3377چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3378کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3379تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3380شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3381قدم از صدق درین مرحله می باید زد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3382عشق اول به دل سوخته آدم زد

13 اشعار

غزل شمارهٔ 3383قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد

8 اشعار

غزل شمارهٔ 3384هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3385آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3386نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3387عاشق محو به دلدار نمی پردازد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3388گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد

9 اشعار

غزل شمارهٔ 3389باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3390بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3391اشک را دیده من گوهر غلطان سازد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3392زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3393صبر را زمزمه من سفری می سازد

10 اشعار

غزل شمارهٔ 3394سینه را تیره هوا و هوسی می سازد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3395چه میان است که دایم چو دل من لرزد

6 اشعار

غزل شمارهٔ 3396پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد

12 اشعار

غزل شمارهٔ 3397در حریمی که گل روی ایاغ افروزد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3398عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد

11 اشعار

غزل شمارهٔ 3399اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد

7 اشعار

غزل شمارهٔ 3400پایم از گرمی رفتار چنان می‌سوزد

7 اشعار