Toggle stanza 1
تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد
1

تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد

مور خط رخنه در آن لعل شکربار نکرد

2

دهن غنچه تصویر، تبسم زده شد

دل ما نوبر یک خنده سرشار نکرد

3

رفت چون آبله هر بدگهری دست بدست

گوهر ما ز صدف روی به بازار نکرد

4

چشم بر شربت خون دو جهان دوخته است

خویش را چشم تو بی واسطه بیمار نکرد

5

یوسف ما به تهیدستی کنعان در ساخت

جنس خود چون دگران کهنه به بازار نکرد

6

هرکسی گوهر خود را به خریدار رساند

صائب ماست که پروای خریدار نکرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور